شيخ حسين انصاريان
177
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرد و دست از اجحاف برداشت . » « 1 » ازداوج پيامبر صلى الله عليه و آله روح بزرگ خديجه و پاكدامنى و عفّت و فضيلت و تقواى او چيزى نيست كه آيينهء بيان و گردش قلم ، بتواند آن را نشان بدهد . گويى دست تقدير ، واقعيّتها و كرامات نفسى و فضايل انسانى را با خاك وجود او عجين كرده بود تا لياقت همسرى گوهر يكدانهء گنجينهء خلقت را پيدا كند و دخترى چون فاطمهء زهرا ، مادر يازده امام معصوم و حافظان فرهنگ حق تا قيامت ، از وجود ذى جود او پديد آيد ! خديجه اوصاف محمّد را دهان به دهان شنيده بود ، ولى وصفى كه ميسره غلام او در پايان سفر تجارتى از محمّد صلى الله عليه و آله داشت بيش از پيش قلب وى را به آن كانون عظمت وكرامت نزديكتر كرد : بانوى من ، نمىدانى امين چه جوان نازنينى است ! چه بزرگوار است ! چه مهربان است ! چه جوانمرد است ! جمالش ، خصالش ، سخن گفتنش ، راه رفتنش ، نوازش و مهربانيش ، هر كدام صد كتاب تعريف دارد ، او آقاى من بود ، البتّه نمايندهء شما بود و به جاى آقاى من ايستاده بود . ولى با من همچون يك برادر حرف مىزد ، كمكم مىكرد ، همراه من به پرستارى شتران مىآمد ، من از اين موجود اسرار آميز حكايتها در اين سفر دارم ، از وى عجايبى ديدهام كه به شرح و بيان نمىآيد . در ميان راه دو شتر از شترهاى ما رنجور شدند من دلتنگ شدم ، گفتم چكار كنيم ؟
--> ( 1 ) - فروغ ابديت به نقل از سيرهء حلبى : 1 / 155 - 157 .